˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

درد و دل خودمون;

یادش بخیر روزهائی نه چندان دور دست در دست هم بادکنک عشق را بر آسمان رهائی میدادیم تا اطرافیانمان از حضور عشقی گرم باخبر شوند.

آن روزها با بوسه های عاشقانه این بادکنک را باد میکردیم و با گرمای دستان خودمان آن را گره میزدیم و با درآغوش گرفتن همدیگر آن را به آسمان میفرستادیم. بادکنکها خوشحال و سرخوش بودند...آسمان آنجا آبی و دلنشین بود و زمین آنجا فرشی از گلهای خداوند.

چه زیبا بود...چه زیبا بود و چه زیبا بود

امروز با غم دوریت بادکنها را باد میکنم و با دلتنگی حضورت آنها را گره میزنم و با پاک کردن اشکهایم آنها را به آسمان میفرستم که شاید یکی از آنها به دست خداوند برسد و بداند اینجا موجودی سرا پا غرق عشق است ، عشقی که از خود خداوند به ارث برده است و امیدوار است همان خداوند روزی این موجود را در آغوش بگیرد و با دستان گرمش اشکهایش را از گونه هایش پاک کند و با یک لالائی زیبا او را به خواب ببرد.خوابی که دیگر بیداری نداشته باشد.

دوستت دارم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-06:23 ب.ظ
نظرات() 

المیرا
چهارشنبه 11 مرداد 1391 12:07 ب.ظ
زیبا بود عسیسم
پاسخ ساحل غم : مرسی المیرا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر