˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

دل بی تاب

د ل من تا كی میخواهی بتپی ، تا كی میخواهی نفسهای بیهوده خود را بكشی،یاهمیشه رنگ سیاه خود را قرمز جلوه دهی... آخر تو هم یه روز از پا میفتی همه تو خالی بودن تو را خواهند دید و تاپ تاپ تو دیگر خاموش می شود وصدایت كسی را ازیت نمیكند آگر رنگ تو نباشد دنیا زیبا میشود همه آدمهای بد خوب، وگلهای زشت زیبا ، پس بیخود .....



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:18 ب.ظ
نظرات() 

کاش می شناختم

تو که بودی که من تو را ندیدم و نشناختم کاش حداقل چشمانت را میدیدم تا دنبال کوه نوری بگردم یا صدایت را میشنیدم تا نیازی به چشمهایم نبود.من حسرت بادهایی را میکشم که بر گونه هایت می ساید و حسرت قطره های بارانی را دارم که بر زلفهایت میچکد من منت پاهایم را میکشم که در پیت سوست نگردد.

تو دنیا را بر روی شانه هایت داری چون بزرگتر از آنی که من ببینمت نمیدانم تو را هم خدا آفریده یا تو خود ... من تو را در میان گلها میگردم در میان شر شر چشمه های زلال کوهها در زیر نور خورشید بر روی برفهای تازه ریخته میگردم. من بوی تو را از نم نم باران میگیرم.

من نمیدانم. من تو را ندیدم ولی از یاد تو سیر نمیشوم. من دلم روشن است و چشمهایم به راه.

من پیر نمیشوم موهایم سفید نمیشود چون موی سپید با سیاه مناسبتی ندارد.

من مانده ام کسی را که ندیده ام و نشناخته ام چگونه بر من شیرین میشود. چه کنم دلم دست بردار نیست مدام به آبهای روان نگاه میکند تا شاید سیب قرمزی از سوی او بیاید. من اگر صد بار عاشق شوم عشقهایم بخاطر توست. و اگر تو را هم نبینم میدانم چشمهایم را تو خواهی بست.

به خود میگویم امشب تمام میشود و فردا شاید تو را ببینم. ابرها را دنبال میکنم شاید از پشت ابرها بیایی یا به شمار مسافرها میروم شاید در میان آنها باشی.

من چگونه تو را ببینم خودت را برایم نشان بده . کاش یکبار می دیدمت و نقاشیت را می کردم تا منتی بر دوباره دیدنت نباشد.

من باران را به خاطر تو دوست دارم چون میگویند عشق را زیر باران باید جست و شب را بر این باورم که وعده گاه عاشقان است و عشق را بر اینم که امتحانی بر عشق تو باشد........



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:15 ب.ظ
نظرات() 

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو
سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو

اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم
بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده
نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته

تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم
فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پاش
آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست
سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست

توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت
حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم
ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم

کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه




نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:14 ب.ظ
نظرات() 

بگو که دوسم داری…

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت : فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش را بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم . وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا دوست دارم اما….



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:10 ب.ظ
نظرات() 

دوستت دارم ..

تحمل کردن قشنگه
اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم
انتظار آسونه
اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرینه
اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم
مشکلات حل میشه
اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم
اشکهام به لبخند تبدیل میشه
اگه یه بار ببوسمت
و لبخندهام دوباره به اشک
فقط اگه ببینم خیال رفتن داری
اما بدون
دوستت دارم
از پشت این همه
فاصله
از پشت این همه حرف
دوستت دارم تا بی نهایت
عشقم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:09 ب.ظ
نظرات() 

می‌ترسم !

می‌ترسم

باران برتمام دنیا  ببارد و تو نباشی

از آن روزی که رفته‌ای من عقده‌ی باران دارم…

. . .

آه زمستان بود

زمستانی که پوستینش را بر من می‌افکند

و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم

و تو نجوا می‌کردی:

دست‌هایت را بیاور گیسوانم اینجاست!

. . .

حالا می‌نشینم

و باران‌ها تازیانه می‌زنند

بر بازوانم، بر رخساره‌ام ، بر اندامم…

پس چه کس پناهم دهد؟

ای همچون کبوترِ مسافر در میان  چشم و نگاه!

چگونه تو را از خاطراتم بزدایم؟

تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانه‌ای

ای که در قطره قطره‌ی خونم خانه داری!

هر کجا که باشی دوستت دارم

ناشناخته‌هایی در توست

گوشه‌ای از تاریخ و سرنوشت

که پا به عرصه‌اش می‌گذارم…

شعری از نزار قبانی “




نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:08 ب.ظ
نظرات() 

میخوام بگم !

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:06 ب.ظ
نظرات() 

دلاویزترین شعر جهان

« دوستت دارم » را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است.

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست،

 

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم – به خدا -

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید.

 

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

« دوستم داری » را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

فریدون مشیری



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:05 ب.ظ
نظرات() 

تو را دوست می‌دارم

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای خاطر
دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

تو را دوست دارم
در این
باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:03 ب.ظ
نظرات() 

اگر می دانستی

اگر می دانستی كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ی دیوانگی ام را به چشم خود می دیدی
اگر می دانستی كه لحظه های حضورت، تیك تاك ساعت زمان زندگی از كار باز می ایستد
امواج طوفانی نگاهم را كه زیر پلكهای پراز اشكم پنهان است حس می كردی
اگر می دانستی كه صدای ضربان نفسهایت در قلب بیقرارم، حكایت دلواپسی ها را نقش می بندد
تمام قصه هایی را كه در طول دوبهار برای رؤیاهایم ساختم، لمس و باور می كردی
اگر می دانستی كه طنین ناز صدایت، فصل فصل كتاب زندگی ام را رنگین و زیبا می كند
آنگاه تمام اشكهای غریبانه ام برای دل شیشه ای و نازكت معنا می شود
اگر می دانستی كه لرزش ضربان قلبم برای ضربان قلب عاشقت چگونه هراسان می تپد
عشق را در امواج نگاههای بی تابی و دلنگرانی هایم می دیدی و حقیقت درونم را روشن می گرفتی
اگر می دانستی كه چقدر بیقرار و دلتنگ تو و لحظه های شیرین بودن و حس كردنت هستم
تپش موج های عاشقی را در چشمانم حس می كردی و می دانستی كه چقدر چشم به راه توام
اگر می دانستی كه حتی با وجود بودنت و حس كردنت بازم همیشه و هر لحظه دلتنگ توام
می دیدی كه یك دیوانه چگونه برای حضور تو و نفسهایت پرپر می شود و هر لحظه اشك می ریزد
آری من چشم به راه توام ای ماه تابان هستی و بی كسی های عاشقی غریب
من بی تاب و بیقرار لحظه های بودنت هستم ای ستاره ی چشمك زن و روشن شبهای تارم
من زنده به عشق توام، پایبند به نفس های توام، و در انتظار حضور دیدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس های تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهای آسمانی تو جانی تازه میگیرم
آری من بی تو هیچم ای اولین و آخرین و تنها عشق ماندگار

 



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-11:58 ق.ظ
نظرات() 

یادت باشه

یادت باشه عزیزم، دوست دارم همیشه

تو گفتی با نور عشق، زندگی زیبا میشه

یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم

این عشق اسمونی رو هرگز از یاد نبردم

یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-11:56 ق.ظ
نظرات() 

دانشجو دختر و استاد

دانشجوی دختر: استاد! تورو خدا! من باید این درسو قبول شم! وگرنه مشروط میشم!
استاد: خب من باید چیکار کنم الان ؟
دانشجوی دختر: استاد شما منو پاس کنید من هر کاری بگین میکنم!!
استاد: هر کاری ؟
دانشجوی دختر: هر کـــــــــــــــاری!
استاد: هر کارِ هر کـــــــــــــاری؟؟!
دانشجوی دختر: هر کارِ هر کـــــــــــــاری!!
استاد: . . . برو درس بخون ..! تا قبول شى

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
-=-=-=-=--=-=-=-=-
-=-=-=-=-
نظر یادتون نره


نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 12 بهمن 1390-09:24 ب.ظ
نظرات() 

آه ای خدا...

آه ای خدا... خسته‌ام از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم‌هایم،خسته‌ام!
زور که نیست!
دیگر نمی‌خواهم بی‌دلیل بخندم و
وانمود کنم همه چیز رو به راه است...!
اصلا دیگر نمیخواهم بخندم
میخواهم لج کنم، با خودم، با تو، با همه ی دنیا



نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 12 بهمن 1390-09:13 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: ساحـــــــل غـــــــــم 

با جنبه

من به هرتحقیری كه شدم
باصدای بلند خندیدم
نام مرا گذاشتند با جنبه
بی آنكه بدانند
خندیدم تا كسی
صدای شكسته شدن قلبم را نشنود.....!





نوشته شده توسط :ساحل غم
سه شنبه 11 بهمن 1390-03:53 ب.ظ
نظرات() 

... گاهی ...

گاهی عکسی را می سوزانیم گاهی عکسی ما را می سوزاند
گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم
گاهی سالها با یک عکس زندگی می کنیم
گاهی برای یک عکس التماس میکنیـــــــــــــــــــــــــــــــــم
... گاهی ...
راستی خاطره با آدم چه ها که نمیکند...!





نوشته شده توسط :ساحل غم
یکشنبه 9 بهمن 1390-08:51 ق.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: بهترین و بزرگترین فروشگاه ایرانیان 

لحظه های بی کسی

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پایانیم راحس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد

لحظه های بی کسیم را حس نکرد


نوشته شده توسط :ساحل غم
یکشنبه 9 بهمن 1390-08:39 ق.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: انجمن چت به چت 

حلالم کن | غمگین

حلالم کن
------
 اگردوری،
اگردورم،
اگرباگریه میخندم
حلالم کن که مجبورم*
نگوعادت کنم بی توکه میدونی نمیتونم،
که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم*


مطالب غمگین | وبلاگ غمگین | حلالم کن


نوشته شده توسط :ساحل غم
جمعه 7 بهمن 1390-12:48 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: چت روم 

و باز سکوت

قرینه است
این درخت آن درخت
بر آبی بی انتهای بالاتر
تنها جای تو خالی ست

سبزه قبای خواب ُ خیال من
و دوباره خش خش گربه ی یاد تو
که به حیاط دلم برگشته است
می نشینم
و در جمعیت نیمه روشن آن سوی پنجره
در ایستگاه دنبال کسی شبیه تو می گردم

و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود
زیرا هیچ انسانی قادر به ادامه انسانی دیگر نیست

پس بازی ها فقط یک بازی اند ُ همین

با این وجود کسی شبیه تو را پیدا می کنم
و از او دور می شوم
و هر چه دورتر می شوم
شباهتش به تو بیشتر و بیشتر می شود

و باز سکوت




نوشته شده توسط :ساحل غم
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390-01:29 ب.ظ
نظرات() 

...امروز " حوصله ام ابری ست "

نمی دانم امروز چندم جهنم است
سیر از گرسنگی ام
و هی به تو می اندیشم
هنوز رد پاهایت را به سینه قاب کرده ام
شب ها دلتنگی هایم را خواب می بینم
...امروز " حوصله ام ابری ست "
خدا کند که ببارم نمی دانم امروز چندم جهنم است




نوشته شده توسط :ساحل غم
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390-01:20 ب.ظ
نظرات() 

درزندگی یادگرفتم ...

درزندگی یادگرفتم ...

دوست شوم،بخندم،گریه كنم،گاهی بغض كنم، ببخشم...

ولی ای كاش یاد میگرفتم كه گاهی فقط گاهی نیز فراموش كنم....

اگه یه روزی یکی بهت گفت دوستت دارم بدون داره حرف مفت میزنه مگه نفر قبلی هم همینو نگفته بود؟
 کجاست حالا؟

(کاش شنیدن رو هم یاد میگرفتی ...)




نوشته شده توسط :ساحل غم
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390-01:02 ب.ظ
نظرات() 

وای نزن

با من از عشقت حرف نزن.نزن.نزن
ابرهای غم رو پس نزن.نزن.نزن
به قلب خستم دست نزن.نزن.نزن
وای نزن
اخماتو وا کن،اخم به چهرت نمیاد
گریه رو بس کن،گریه به چشمات نمیاد
دروغ حرفات،زندگیمو دادی به باد
تو قلب من نشستی،قلب منو شکستی
تویی که راستی راستی،گفتی منو میخواستی





نوشته شده توسط :ساحل غم
شنبه 17 اردیبهشت 1390-07:48 ب.ظ
نظرات() 

گریه کن

گریه کن تا میتونی، پیش اون نمیمونی
اون دیگه رفته ، بسه تمومش کن
گریه کن ته خطه ، عشق تو ،دیگه رفته
تو دله یکی دیگه نشسته، تمومش کن
چشم به راه ، نشین اینجا،میمونی دیگه تنها
گریه نکن دیگه اون نمیاد خونه،دست بکش
دیگه از اون طفلکی،دله داغون اون دیگه
خوشه فک نکن،حالتو میدونه
تنها میمونی ، اخه اینو میدونی
مثل اون پیدا نمیشه،اشکات میریزه
آخه اون واست عزیزه،توی قلبته همیشه
یادش میوفتی،دلت آتیش میگیره
میگی کاش برگرده پیشت،راهی نداری
تو باید طاقت بیاری،آخه میدونی نمیشه






نوشته شده توسط :ساحل غم
شنبه 17 اردیبهشت 1390-06:39 ب.ظ
نظرات() 

گفتم ...

گفتم تو شیرین منی...
گفتا تو فرهادی مگر...!
گفتم خرابت میشوم...
گفتا تو ابادی مگر...؟
گفتم ندادی دل به من...
گفتا تو جان دادی مگر...؟
گفتم که کویت میروم...
گفتا تو ازادی مگر...؟
گفتم فراموشم نکن...
گفتا تو در یادی مگر...؟







نوشته شده توسط :ساحل غم
پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390-11:30 ق.ظ
نظرات() 

یار همیشه همراه

آنقدر طوفانی ام که باد را هم می کنم

یعنی از مستی به یادت یاد را هم می کنم

دوش شیرین را میان خواب شیرین کرده ام

بخت اگر یاری کند فرهاد را هم می کنم

شد عروس طبع من نر ساقدوش خویش را

کرده ام تا نصف شب داماد را هم می کنم

باب اصغر قاتلان گر هشت تا ده ساله است

من ولی از هشت تا هشتاد را هم می کنم

با کسی کو می زد از ارشاد دم گفتم برو

حوزه ای را کرده ام ارشاد را هم می کنم

در چنین وضعی اگر استاد هم گوید نکن

با همه شاگردی ام استاد را هم می کنم

کردنی بسیار بود و وقت اندک زین سبب

هر که نامش از قلم افتاد را هم می کنم ..



نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390-08:57 ق.ظ
نظرات() 

کمی نوازشم کن

آخرش دیدم تو رفتی / سر حرفتم نموندی


دلمو ازم ربودی / اشک تو چشام گذاشتی


بخدا آه دلم رو / نشنیدی نشنیدی


به کی بگم درد دلم رو / آخه از من تو بریدی


تو که به من میگفتی / تا آخر باهات میمونم


دیدی که حرفات دروغ بود / دیدی که حرفات دروغ بود


برو هر جا که دلت خواست / آه دلم به همرات



نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390-08:53 ق.ظ
نظرات() 

حقیقت تلخه

زبونم لال نکنه حقیقته

عشق من می خواد ازم دل بکنه

زبونم لال نکنه یکی داره

جای من رو توی قلبت میگیره

نگو نه تو خوب می دونی عزیزم

نباشی از غصه عشقت میمیره

لااقل بگو چرا می خوای بری

به خدا هرچی بگی میشم همون

هرچی می خوای بگو عشق من

فقط به همون خدا نگو پیشم نمون



نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390-08:48 ق.ظ
نظرات() 

تو رو دوست دارم

تورو دوست دارم

تورو دوست دارم مثل حس نجیب خاک غریب

تو رو دوست دارم مثل عطر شکوفه های سیب

تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد

چطور پس دلت میاد من رو تنهام بگذاری

تورو دوست دارم مثل لحظه خواب ستاره ها

تو رو دوست دارم مثل حس غروب دوباره ها

تورو دوست دارم عجیب تورو دوست دارم زیاد

نگو پس دلت میاد من رو تنهام بگذاری

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه

تو رو میسپارم به خاک تورو میسپارم به عشق برو با ستاره ها

تورو دوست دارم مثل حس دوباره تولدت

تور دوست دارم وقتی میگذری همیشه از خودت

تورو دوست دارم مثل خواب خوب بچگی

بغلت میگیرم و میرم به سادگی

تورو دوست دارم مثل دلتنگی های وقت سفر

تورو دوست دارم مثل حس لطیف وقت سحر

مثل کودکی تورو بغلت میگرم و این دل غریبم رو با تو میسپارم به خاک

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه

چه صبورم ای خدا دیگه وقت رفتنه

تورو میسپارم به خاک تورو میسپارم به عشق

برو با ستاره ها




نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390-08:36 ق.ظ
نظرات() 

چی بخونم

یه روز چشاتو وا کنی می بینی من تموم شدم
 می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم
 اگه یه روزو روزگار پیش خودت باز بشینی
 تموم این روزا رو  جلو چشات  باز می بینی


لحظه ها همیشه خواستن که تو رو بگیرن
 از من چه غریب و ناشناسه جاده به تو رسیدن
 همیشه یه چیزی بوده شوق تو از دلم ربوده
 ولی یک طپش دل من از غمت جدا نبوده
چقد ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم
 کاش این روزا میمردمو یه جور اینو میفهمیدم
 دیگه برام نمیمونی تو چشمات اینو می خونم
 چقد دلم گرفته باز نمیدونم چی بخونم




نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 24 فروردین 1390-10:51 ب.ظ
نظرات() 

خدا نگهدارت گلم

گفتم بهت بمون پیشم ، نموندی و رفتی از پیشم
بدجور شکستی قلبمو ، کم کم دارم خسته میشم
این باره آخره دیگه ، میگم بهت پیشم بمون
اگه نمی مونی برو ، آره برو پیشه همون
ولی یه بار دیگه میگم ، بد جوری من دوست دارم
سخته واست تحملش ، بگی که دوست ندارم
طاقت من سر اومده ، وقتش شده باید برم
قرورمو شکوندی تو ، الهی دردت به سرم
 شاید عکست رو دیواره اتاقم باشه
یا خاطراتت هر ثانیه کنارم باشه و
عذابم بده ، از چی بگم من باز
که واسه تو بودم یه عروسک دست ساز
تو رفتی ، از تهه دلم نخواستم
تو خیال خودم هنوزم این بازیو نباختم
اما سخته بغل داره گلمو میزنه
ای کاش این اشکتو از یادم ببره
گفتی این اشک یه دنیا ارزش داره
کسی نیست از رو گونه هام برشداره
آرزوم اینه ، همیشه خوشبخت باشی
یا با رفیق من تا آخر عمر باهم باشین
ولی خودت گفتی آرزوهام براورده نمیشه
حالا خیلی اا شکست ، ماله منم یکیشه ... ماله منم یکیشه   
میرم ولی اینو بدون ، عاشقتم تا پای جون
آرزو میکنم واست ، خوشبخت بشی کناره اون
از حال من بهش بگو ، مواظب عشقم  بمون
خدا نگهدارت گلم ، دیدارمون تو آسمون
ولی یه بار دیگه میگم ، بد جوری من دوست دارم
سخته واست تحملش ، بگی که دوست ندارم
طاقت من سر اومده ، وقتش شده باید برم
قرورمو شکوندی تو ، الهی دردت به سرم








نوشته شده توسط :ساحل غم
یکشنبه 21 فروردین 1390-03:40 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: لینک دانلود 

سرنوشت

یه عمری همه دنیارو گشتم
به دنبال یه عشق صادقونه
یه عشقی که بسازه دل رو ازما
بشه تنها چراغ توی خونه

یه عمری پی عشق بی حوس دویدم
بدنبال یه عشق بی بهونه
یه عشقی که بشه مرهم زخمام
نشه بد تر نمک رو زخم کهنه

تو شبهایی که جای دست پر مهر
پیزی به جز یه دنیا اشک نریزم
یکی اومد که دوست داشتن میفهمید
منو ار او من خسته جدا کرد
یکی اومد که با احساس پاکش
تموم زخمامو یهو دوا کرد
تو وقتی که همه تنهام گذاشتن
با لبخندش منو از من جدا کرد

برای عاشقی عشقمو دادم
خیال کردم فقط عشقه می مونه
ولی جای تموم اون همه عشق
واسم موندش فقط ، بغض شبونه
برای عاشقی ، ما کم نذاشتیم
خدا هم خوب اینو ، خودش میدونه
با اینکه دلم رو همه شکستن
میخونم باز هنوزم عاشقونه
دیگه به آخر جاده رسیدم
اینو تقدیم میکنم به بهترینم







نوشته شده توسط :ساحل غم
جمعه 12 فروردین 1390-08:15 ق.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :6
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6